قصه صوتی-متنی موچ موچ

قصه صوتی متنی

متن قصه صوتی-متنی موچ موچ:

موچ موچ یک جوجه بود. یک جوجه خروس کوچولو که دوست داشت به هر چیزی نوک بزند. اگر سر راهش گل می دید نوک می زد، سنگ می دید نوک می زد، کرم می دید نوک می زد. یک روز رسید به یک درخت. نوکش را زد به تنه ی درخت. درخت یک درخت قدیمی بود. تنه اش هم پر از شیره بود. نوک موچ موچ پر از شیره ی درخت شد و به هم چسبید.موچ موچ هر کار کرد، نتوانست نوکش را از هم باز کند. پشه ها دور نوکش جمع شدند و وز وز کردند. مورچه ها هم بدو بدو آمدند و روی نوک شیرینش صف کشیدند. همه نوکش را نیش می زدند و لیس می زدند و قلقلک می دادند. موچ موچ از قلـقلـک، خنده اش گـرفت. خواست جـیک جـیک بخـندد، نتوانست. چون نوکش به هم چسبیده بود. آن قدر توی دلش خندید که دلش درد گرفت.

خـواست از دل درد، بلـند بلـند گـریه کند، بـاز هـم نتـوانسـت. اشـک هایش قـطره قـطره روی صورتش ریختند. بعد هم قِل خوردند و افـتادند روی نوکـش. نوکش خیس شد و باز شد. موچ موچ توانست نوکش را به زور باز کند. مگـس ها و پشـه ها و مورچـه ها ترسـیدند و رفــتند. موچ موچ نفس راحتی کشید. امّا نـوکش هـنوز چـسبو بود. برایش سخت بود که چیزی بخورد. غذا به نوکش می چسبید و نمی توانست آن را قورت بدهد. بعد از آن، موچ موچ به خودش قول داد که دیگر به هله هوله های سر راه نوک نزند.

شاید این مطالب نیز مورد علاقه شما باشد:

قصه صوتی-متنی کودکانه نمک پاش خواب آلود

مقاله «چطور ذهن کودکان را آماده یادگیری ریاضی کنیم؟» از وبسایت آموزشی دوران طلایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نه + دوازده =

خرید از طریق واتساپ