قصه صوتی رایگان رنگین کمان می آید

قصه صوتی رایگان

متن قصه صوتی رایگان «رنگین کمان می آید»:

یک روز حلزون تصمیم گرفت تا برود و دنبال یک رنگین کمان بگردد.

گاو گفت: «من هم می آیم.»

گربه گفت: «من هم می آیم.»

خرگوش گفت: «من هم می آیم.»

حلزون، گاو، گربه و خرگوش رفتند و رفتند تا به یک تپّه رسیدند.

روی تپّه ایستادند و به آسمان نگاه کردند.آسمان، صافِ صاف بود.

هیچ ابری در آسمان نبود.

گاو گفت: «رنگین کمان کجاست؟»

حلزون گفت: «صبر کنید! رنگین کمان می آید.»

همه منتظر ماندند. ابر سیاهی در گوشه ی آسمان پیدا شد. ابر، آهسته آهسته به وسط آسمان رسید و همان جا ایستاد. خرگوش خمیازه ای کشید و گفت:

«خسته شدم. پس رنگین کمان کی می آید؟»

حلزون گفت: «صبر کن! می آید.»

گربه روی تپّه دراز کشید و گفت:

«وقتی رنگین کمان آمد، بیدارم کنید!»

 و خیلی زود خوابش برد.

صدای رعد بود. خرگوش از جا پرید و گفت:

«وای چه صدایی! من می ترسم… من می ترسم…» و پا به فرار گذاشت.

حلزون صدا زد: «صبر کن! رنگین کمان می آید.»

امّا خرگوش با سرعت از تپّه پایین رفت.

باران نم نم بارید. چند قطره باران روی گربه چکید.

گربه از خواب پرید  و گفت: «وای! خیسِ آب شدم.» و پا به فرار گذاشت.

حلزون صدا زد: «کجا می روی؟ رنگین کمان می آید.»

امّا گربه هم دوید و از تپّه پایین رفت.

باران شدید و شدیدتر شد.

گاو به آسمان نگاه کرد و گفت: «پس چرا نمی آید؟»

حلزون گفت: «صبر کن! می آید.»

امّا گاو دُمش را تکان داد و آهسته و بی صدا به طرف پایین تپّه به راه افتاد.

حلزون تنها ماند. آسمان برق زد.رعد صدا کرد. باران تندتر شد.حلزون خیس خیس شد.

در همین موقع، آفتاب کمرنگی آسمان را پوشاند و کمی بعد، یک کمان رنگی در آسمان

پیدا شد. یک کمان بزرگ و پر از رنگ بود. مثل خواب، قشنگ بود.

حلزون به رنگین کمان نگاه کرد و گفت: «می دانستم می آیی!»

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید:

قصه صوتی رایگان «معمای پدربزرگ»

مقاله آموزشی «کودکان را مانند بونسای پرورش ندهیم» از وبسایت آموزشی دوران طلایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک × چهار =

خرید از طریق واتساپ