قصه صوتی تصویری کودکانه مرغ ناقلا

قصه صوتی کودکانه
متن قصه صوتی تصویری کودکانه مرغ ناقلا:

دو تا مرغ بیرون لانه ، دانه می خوردند. یکی تند تند، یکی یواش یواش. روباهی از راه رسید. از لای بوته ها مرغ ها را دید و گفت: «به به ! غذای امروزم رسید. یکی برای ناهارم،یکی هم برای شام امشبم.» و روی سر مرغ ها پرید. مرغی که تند تند دانه می خورد، فرار کرد؛آن یکی ماند. روباه همان را که مانده بود زیر بغلش زد. نوکش را هم محکم گرفت تا قد قد نکند. بعد هم سریع از لا به لای علف ها دوید و رفت تا به لانه اش رسید. بیرون لانه، دستش را از روی نوک مرغ برداشت و گفت:

«حالا هر چقدر که می خواهی قدقد کن. چون می خواهم تو را بخورم.» مرغ ساکت ماند. قد قد نکرد. روباه با

تعجّب گفت: «پس چرا قد قد نمی کنی؟ نشنیدی؟ می خواهم بخورمت.»

بعد هم دهانش را باز کرد؛ امّا مرغ بازهم قدقد نکرد. روباه با خودش فکر کرد: «شاید مریض است! نکند که دل درد بگیرم.» بعد هم به مرغ گفت: «از اوّل هم نباید تو را می گرفتم. آن یکی بهتر بود.تو هم مریضی،هم بی دست و پا.»

بعد هم مرغ را روی زمین انداخت. مرغ دو تا بالش را محکم به هم زد و بدو بدو فرار کرد. بعد هم با صدای بلند گفت: «قدقدقدا ! قدقدقدا !

بی دست و پا و مریض هم خودتی !»

روباه از تعجّب خشکش زد. با شکم گرسنه به لانه اش برگشت. او  داشت با خودش فکر می کرد که روباه ها ناقلاتر هستند یا مرغ ها !

شاید به این مطالب نیز علاقمند باشید:

قصه صوتی تصویری کودکانه «رنگین کمان می آید»

مقاله «کودکان را مانند بونسای پرورش ندهیم!» از وبسایت آموزشی دوران طلایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 × سه =

خرید از طریق واتساپ