داستان گویای رایگان گلابی کوچولو

داستان گویای رایگان

گلابی دلش می خواست یک گلابی خوشمزه بشود، تا بچّه ها او را بخـورند و لـذّت ببرنـد. وقتی که شکوفــه بود خیلی مواظـب بـود که سرما نخورد. برای گرما و نور آفتاب خودش را از لا بـه لای بـرگ ها بـیرون می کــشید. وقتی یک گلابی کوچولو شد،خیلی خوشحال شد. از آن به بعد، آرزویش این بود که بزرگ، شــیرین و آبدار بشود. کـم کـم داشـت بـه آرزویش می رسید که اتّفاق بدی افتاد.

ادامه داستان گویای رایگان:

کرمی از راه رسید. روی تن او خزید. گازش زد و گفت: «وای! چه گلابی خوش مزه ای!» بعد هم آنقدر خورد و خورد که گلابی یک گلابی کرمو شد! گلابی های دیگر درخت، بزرگ و بزرگ تر می شدند. گلابی کرمو کم کم پلاسیده شد و از درخت افتاد. با خودش گفت: «حالا که افتادم، غصّه نمی خورم. می روم توی خاک، کود گیاهی می شوم. درختم را قوی تر می کنم و سال دیگر دوباره شکوفه می شوم. بعد دوباره گلابی درختم می شوم. فقط امیدوارم این دفعه بچّه ها من را بخورند، نه کرم ها!»

شاید به این موارد نیز علاقمند باشید:

کتاب داستان گویای رایگان هدیه کلاغ

مقاله «۹ راهکار مهم افزایش درک مطلب و قدرت بیان» از وبسایت آموزشی دوران طلایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

13 + 16 =

خرید از طریق واتساپ